در کدام جبهه ایستاده ای؟؟ هنوز هم نمی دانم اگر زمان عاشورا بود و مکان کربلا ، من بودم حسینیان من بودم و یزیدیان با این طینت پر از خواهش و تمنا ،پر از نیاز و کم بود ها ،یک دنیا غفلت و جاه طلبی یک کوه ترس و تردید پیشکسوت کدامین بیرق انسانی و پرچم چه ارزش هایی را علمدار بودم !!! التماس دعا ... 

نگارنده معصومه در چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦ ساعت ٦:٥٠ ب.ظ | لینک ثابت
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى جمعه يعنى گريه هاى بى كسى جمعه يعنى روح سبز انتظار جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب جمعه يعنى انتظار آفتاب جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست جمعه خود ندبه گر ديدار اوست جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند از غم او بيدها مجنون شوند جمعه يعنى يك كوير بى قرار از عطش سرخ و دلش در انتظار انتظار قطره اى باران عشق تا فرو شويد غم هجران عشق جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل هق هق بارانى چنگ غزل زخمه اى از جنس غم بر تار دل تا فرو شويد غم هجران دل جمعه يعنى روح سبز انتظار جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب جمعه يعنى انتظار آفتاب لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد عطر ناب گل حضور مى آيد سبز مردى از قبيله عشق ساده و سبز و صبور مى آيد 
نگارنده معصومه در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٤٩ ب.ظ | لینک ثابت
اگر ز دلهره،تردید،عاشقی سیرم...نه اینکه حوصله ای نیست،از تو دلگیرم. تمام شهر پراست از هجوم شایعه ها عجب شایعه ای... اینکه بی تو می میرم!!! آنکس که می گفت دوستم دارد،عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد... رهگذری بود که روی برگهای خشک پائیزی راه می رفت.صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:
دوستت دارم!!!

دوستت دارم!!!
نگارنده معصومه در دوشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ | لینک ثابت

سلام دوستای گلم امید وارم حالتون خوب باشه و من رو به خاطر این غیبت یک ماه و نیم ببخشید و از محبت های همتون ممنونم که واقعا شرمنده ام کردید و از دوستم (فاطمه) تشکر می کنم که پست قبلی رو اون زحمتش رو کشیده بود . و یه خبر خوش : مدتیه که وبلاگ یکی از بهترین دختر های خدا و بهترین دوستم (شقایق ) افتتاح شده االبته من بدون اجازه ادرسشو اینجا گذاشتم امید وارم منو ببخشه . وبلاگش خیلی نازه اگه نبینید از دستتون رفته ... !!!
http://www.parvandeyedel.persianblog.ir/ پشت دریا شهری است
خوب رویان جهان رحم ندارددلشان
باید از جان گذرد هر شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود که ان شد دلشان !!

خیلی دوستتون دارم

نگارنده معصومه در پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦ ساعت ۱:٥٦ ب.ظ | لینک ثابت

![]()

خداحافظ 17 سالگی ...
خدایا ازت ممنونم که یکسال دیگه هم زنده موندم و با 17 سالگی خداحافظی کردم .. ولی خداییش این سال برام اندازه ی یه عمر گذشت ، خیلی سخت بود ، خاطرات خوب و بدی رو گذروندم ولی بالاخره تموم شد.
همیشه روز تولدم برای اینکه خوشحال باشم در اوج ناراحتی هستم انگار غم عالم می ریزه تو دلم و درست عین یک عروسک با لبی خندان و دلی پر از غم تا جایی که شب تا صبح گریه می کنم ( چی کار کنم اینم یه مدلشه دیگه .. )
آخه چرا باید اینجوری باشه که همه به خاطر یه نفر خوشحالن ولی اون یه نفر به اندازه ی تموم روزهای عمرش ناراحته ...
و بالاخره باید بگم
سلام 18 سالگی ...


نگارنده معصومه در سهشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٠٦ ب.ظ | لینک ثابت




آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
سلام دوستاي گلم اميد وارم روزهاي بهاري قشنگي رو سپري كرده باشيد و روز گار بر وفق مرادتون باشه (ان شا الله )
منوببخشيد براي اينكه دير به دير اپ مي كنم و بهتون سر نميزنم و ازتون ممنونم كه با لطف خودتون منو شرمنده مي كنيد
از همه ي شما دوستاي سبز سر زمين سبزمون خواهش مي كنم براي من و ابجي گلم دعا كنيد كه مشكلمون حل بشه تاهمه از بهاري سبز و شيرين لذت ببريم .
قربان شما Masoomeh




نگارنده معصومه در سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٢٩ ب.ظ | لینک ثابت
پرستو های تنها
آمار سایت
طراح قالب
POWERED BY